تبليغاتX
بازرس هاند واقعی
تئاتر

  مطلبی که در زیر می خوانید یادداشتی ست از آقای بهرنگ رجبی در باره ی نمایشنامه ی «بازرس هاند واقی» که پیش از این در روزنامه ی شرق چاپ شده.

 اين كه نمايشنامه استوپارد اثرى است سرخوشانه در شوخى با تئاتر و منتقدان تئاترى و رابطه تماشاگر و اجراكننده تئاتر، احتمالاً تنها گام نخست هر يادداشتى در پرداختن به «بازرس هاند واقعى» مى تواند باشد. اين كه شكل برخورد و مواجهه استوپارد با اين مايه ها چه مفاهيم و شبكه هايى از معانى و استعاره ها برمى سازد و او چگونه موفق مى شود از گذر دست  انداختن مدام تمام دستمايه هاى از خود به تفسيرى شگفت آور از ماهيت خلق هنرى برسد نيز چيزى نيست كه در اين سطرهاى نخستين يادداشتى چنين كوتاه بتوان اشاره اش كرد. حتى توضيح اين كه رويكردى همسان كارى كه استوپارد مى كند چه خطرهايى مى توانست دربرداشته باشد و اثر را به كدام ورطه ها بكشاند نيز نمى تواند هدف يادداشتى در ستايش نمايشنامه اى باشد كه سامان فرم آن و هم آهنگى اجزا و موتيف هاى بى شمارش در درون يك كليت نتيجه اى چنين درخشان حاصل داده است. فرض كنيم چاله ها و چاه هايى كه در مسير چنين رويكردى هست برشمرديم و حتى تشريح كرديم كه نمايشنامه نويس چگونه با مهارت و استادى تمام از تك تك اين دام ها گذر كرده و تا به انتها سلامت رفته است، اما در بهترين حالت يادداشت مان چيزى غير اين نتيجه گيرى نخواهد بود كه استوپارد يك الگوى فرمى مشخص و تعريف شده با مخاطراتى معمول و بديهى را با موفقيت پياده كرده است. اين البته كار كم و بى ارزشى نيست اما قطعاً كسى را در مقام و جايگاهى همپايه تام استوپارد نمى نشاند. آن چه توضيح دهنده ارتفاعى است كه استوپارد بر آن جا خوش كرده دست كم بايد شامل گزارشى مختصر از تكنيك ها و ظرافت ها و هوشمندى هايى باشد كه اثر را به اين سامان فرمى رسانده است. اين يادداشت خود گزارشى مختصر از آن گزارش مختصر است. نمايشنامه استوپارد با گفت وگوى دو منتقد تئاتر آغاز مى شود، دو منتقد از دو روزنامه متفاوت كه در ميان جايگاه تماشاگران نشسته اند و منتظرند نمايش آغاز شود. شوخى ها به كنار، شكل پرداخت استوپارد هم از همين ابتدا وجهى كنايى دارد. از همين گفت وگوى نخست نويسنده زمينه چينى هاى حوادث و رخدادهاى آتى را آغاز مى كند؛ به  رابطه دو منتقد با هم مى پردازد، به خصايص و خصائل هركدام شان اشاره هايى مى كند، و مايه اى اصلى در شخصيت يكى از دو منتقد را پيش مى كشد و مى پردازد، مايه اى كه در طول نمايش موجب درگيرى مدام اين دو خواهد بود و در نهايت هم نقطه اوج و انجام متن را رقم خواهد زد: عاشق پيشگى و زنبارگى يكى از اين دو. نكته اين است كه اين شكل از شخصيت پردازى، و پرداخت معمول و كلاسيك رابطه ها و پيش زمينه ها دقيقاً ويژگى گونه نمايش هايى متعلق به عصرى پيش تر است، عصرى با نمايشنامه ها و نمايش هايى شبيه آن چه پس از اين گفت وگو بر روى صحنه اجرا خواهد شد. و استوپارد حالا يكسر به راهى متفاوت مى رود؛ آن نمايشى كه ما و دو منتقد بر صحنه شاهدش هستيم، اساساً نمايشى كلاسيك نيست بلكه بيشتر هجويه اى مدرن را مى ماند بر سازوكار آن نوع نمايش كهنه و قديمى. استوپارد هوشمندانه از تأكيد بر نابلدى و باسمگى اجزا و پرداخت نمايش پرهيز مى كند، صحنه را جورى نمى چيند كه انگار نادانى ها و اشتباهات بازيگران و كارگردان  و نويسنده موجب پديد آمدن چنين معجون مفرحى شده، بلكه نمايشى مى آفريند كه انگار نويسنده اش آگاهانه قصد دست وپنجه نرم كردنى سرخوشانه با فرمى سنتى داشته، و چه نكته اى كنايى تر از اين كه در تمام طول پرده نخست و تابه انتهاى آن هم هيچ يك از شخصيت هاى نمايش متوجه جسدى نمى شوند كه جلوى روى شان بر زمين افتاده. استوپارد خودش عبارتى درخشان هم بر توضيح صحنه پس از پايان پرده نخست ضميمه كرده: «با اين صحنه كه آبستن وقايعى بس مهم بود، پرده اول به پايان مى رسد و جسد هنوز كشف نشده.»

در طى اين پرده دو منتقد هرازگاه اظهارنظرهايى منتقدانه درباب سير نمايش مى كنند و مى كوشند برپايه الگوهاى رايج ادامه نمايش را حدس بزنند اما در اغلب موارد ايده هاشان بيراه است و به وقوع نمى پيوندد. ايده  ها بيراه است چون نمايشى كه بر صحنه درحال اجراست اساساً آن جور نمايش كلاسيكى نيست كه آن ها انگارش مى كنند و فكر مى كنند تمامى سازوكارش را از بر دارند بلكه چنين مناسبات و روابطى اتفاقاً در جهان نمايشى خود دو منتقد جريان دارد. استوپارد با ظرافت تمام و از طريق ترفندى مكانى (اين كه دو منتقد كنار ما و در جايگاه تماشاگران نشسته اند) ما را فريب مى دهد كه در باورمان اين دو را از جنس جهان گرداگرد خودمان بدانيم و نمايش بر صحنه را از جنس كليشه هاى نمايشى عصرى به  تاريخ  پيوسته و به  زوال  رسيده. درحالى كه ماجرا دقيقاً عكس اين است؛ از نيمه هاى نمايش دو منتقد به نوبت از جايگاه تماشاگران مى روند و پا در صحنه مى گذارند، و چيزى كه با خود به درون صحنه مى برند و به نمايش تزريق مى كنند فنون و قواعد و مناسبات حاكم بر جهان نمايش هاى سنتى است. از اين جا به بعد است كه -به تدريج - آن جهان هجوگونه تبديل به نمونه اى واقعى از همان موضوع هجو مى شود، اما ما هنوز با يك هجويه مواجهيم. تفاوت اين جاست كه تا پيش از ورود دو منتقد، نويسنده فرضى نمايش در حال  اجرا داشت همه چيز را هجو مى كرد و حالا نويسنده واقعى كل نمايشنامه تام استوپارد دارد اين كار را مى كند. پيوند دادن دو تكه اى كه تا اواسط نمايش مجزا از هم اند (گفت وگوى دو منتقد و نمايش درحال اجرا) نيز جز از اين طريق نيست. استوپارد مرزى بين دو سوى قصه مى كشد اما با استادى كارى مى كند كه ما در نخستين برخورد با هريك از اين سوها، در شناخت و فهم  شان به اشتباه بيفتيم. و اين هنوز يكى از ظرافت هاى متن استوپارد است، يكى از بى شمار.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:26  توسط امیر امجد  | 

 

برای همه چیز کمی زود است. کمی هم از کمی بیش تر. به ویژه برای این بازی های وبلاگ راه انداختن و  غیره. با این همه چرا نه. اگر هیچ چیز آماده ساختن نمایشی برای اجرا در اختیار تو نیست دستکم یک عدد وبلاگ ناقابل را که دیگر کسی        نمی تواند ازت دریغ کند و حالا که همچین پس به وبلاگ نمایش «بازرس هاند واقعی»خوش آمدید.

«بازرس هاند واقعی» نمایشنامه ای ست از تام استوپارد و ترجمه ی امیر امجد که تمرین آن برای اجرا در جشنواره ی تئاتر فجر یک هفته ای ست شروع شده.

امیر امجد خود کارگردانی نمایش را برعهده دارد و فهرست بازیگرانی که تا این لحظه قطعی به نظر می رسند به قرار زیر است:

  • خسرو احمدی
  • سوسن مقصودلو
  • مهشاد مخبری
  • علیرضا محمدی
  • وحید آقاپور
  • حسن تسعیری
  • امیر قنبری
  • مانیا بنی هاشمی

دستیار کارگردان: محمد بنان 

 طراح صحنه: رضا شاپورزاده

 لازم به توضیح است این نمایشنامه در سال ۸۴ توسط انتشارات نیلا به زیور طبع یا یک همچه چیزهایی آراسته شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:37  توسط امیر امجد  |