<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بازرس هاند واقعی</title>
<link>http://hound.blogfa.com/</link>
<description>تئاتر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 01 Oct 2007 11:35:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دیباچه ای بر ترجمه</title>
<link>http://hound.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 202px; HEIGHT: 281px&quot; height=140 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://arshholding.com/images_o/hound/stoppard_photograph.jpg&quot; width=202 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=2&gt; آن چه در زیر می آید یادداشت امیر امجد است در مقام مترجم بر&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;FONT size=2&gt; کتاب «بازرس هاند واقعی» منتشر شده در سال ۱۳۸۴.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اعتراف می کنم ترجمه ی بازرس هاند واقعی را نه به دلایل فنی یا ویزگی های برخاسته از خود نمایشنامه، که به جهت وسوسه ای دیرباز برای آفرینش زبان های نمایشی گوناگون با تمایز و تفاوت در دایره ی وازگان یا حتا بافت های مختلف زبانی در ترجمه ی یک اثر و در یک کلام دست زدن به تجربه ای شخصی در قلمروی زبان نمایشی دست گرفتم. این تمایل اما از قضا این بار با انتخابی کاملاً مناسب همراه شده بود که هرچند استوپارد و آثارش چندان در ایران شناخته شده نیستند، اما بازی های پیچیده ی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;زبانی او و به کارگیری صنایع ادبی گوناگون به ویژه کنایه و ایهام از همان یک اثر شناخته شده ترش در ایران (فیلمنامه ی «شکسپیر عاشق») سخت مشهود است. خلق جملاتی در موقعیت های خاص که همزمان چندین معنی را یدک می کشند و لایه های گوناگون معنایی را در آن واحد به مخاطب عرضه می کنند از بازرترین ویژگی های آثاراوست. باید اذعان کرد که همین ویژگی یعنی درج معانی چندگانه در یک گفت و گو کار ترجمه را بسیار دشوار، و گاه اصلاً ناممکن می سازد. برخی از این موارد را گمان می کنم با انتخاب معادل هایی در زبان مقصد مرتفع ساخته ام، و در باقی موارد با ذکر پانویس کوشیده ام ظرایف زبانی استوپارد را گوشزد کنم. با این همه خواننده را در قدم نخست توجه می دهم به دقت در لایه های معنایی زیرین جملات، و در گام های بعدی یادآور می شود که برخی موقعیت ها در این اثر چنان ابعاد چند گانه ای به خود می گیرد که غفلت از آن ها اگر سرنخ های     پی گیری خط داستانی را از دست مخاطب خارج نکند، دست کم لذت درک کرشمه های ماهرانه ی استاد در خلق این چند معنایی را از او دریغ می سازد. و این خود تنها توجهی ست که ما در مقام مخاطب (خواننده) اثر باید به خرج دهیم، که در جایگاه جانبخشی بصری به متن بر صحنه (تنها زمانی که به زعم بسیاری، از جمله خود استوپارد، نمایشنامه معنای راستین خود را باز می یابد) درک ابعاد چندگانه ی شخصیت و موقعیت و اجرای آن برای کارگردان و بازیگر از پیچیدگی مضاعفی برخوردار است. برای نمونه لحظه ی ورود بردبوت به صحنه ی بازی و گرفتار شدن او در دل نمایشی که اندکی پیش تر خود در مقام منتقد به تماشایش مشغول بوده، سرشار از این لایه های چندگانه است. این جا گفت و گوهای رد و بدل شده بین او و دیگر شخصیت های نمایش (که همان جملات پرده ی اول خود را بی اعتنا به تغییراتی که رخ داده، تکرار می کنند) در چشم ما هم به گونه ای تصادفی کارکرد پیش برد قصه را بر عهده دارد و هم برای بردبوت اشاره ای ست از تمایل شخصیش به بازیگر زن نمایش؛ او می داند در بازی گرفتار آمده، اما به سودای نزدیک شدن به زن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بدان تن می سپارد و در پایان تاوانش را نیز می پردازد. نمونه ی درخشان دیگری از این چندمعنایی را می توان در گفت و گوهای حین بازی بریج سراغ گرفت که طی آن صحنه ی نبرد طرف های بازی به عرصه ی نبرد عشقی شخصیت ها بدل می شود. این ویژگی برجسته در کنار بسیاری شاخص های نهفته در محتوا و شکل نمایش (مثلاً شوخی ویرانگر استوپارد با قواعد و نشانه های آشنای ژانر «معمایی-کاراگاهی» و خلق یک نمونه ی شاهکار هجو آمیز (پارودیک) که در ادبیات نمایشی ایران گونه ای نایاب است، جابه جایی های مکرر میان منتقدان و نقش آفرینان اثر و در نهایت جان باختن منتقدان در دل اثر و درک مفهوم واقعیت نمایشی در برابر واقعیت فرانمایشی که جابه جایی در جایگاه آن ها به نابودی یکی در دل دیگری می انجامد- با این توجه که واقعیت فرانمایشی وجود منتقدان برای ما که ناظران این هردو هستیم خود بخشی از نمایش و در واقع جزیی از واقعیت نمایشی ست -، افشاگری های پی در پی پایان نمایش که هم مضحک است و هم به استادانه ترین وجه کلیه ی مصالح از پیش تعبیه شده در ساختمان نمایش را به نتیجه می رساند و هیچ جزیی را رها نمی کند، و به این ها بیفزایید به چالش طلبیدن قضاوت ها و پیش بینی های اولیه ی مخاطب را در ریشخندآمیزترین پایان بندی ممکن و ...) همه و همه این نکته را یادآور می شود که انگیزه ی اولیه برای ترجمه هرچه که بود، حالا اثری پیشاروی دوستداران ادبیات نمایشی در ایران قرارگرفته که از هرلحاظ نمونه ای آموزشی و درسی ست یکه و با همه ی قدمت (سال نگارش نمایشنامه 1969 است)، افق های نوینی پیش روی نمایشنامه نویسی ما   می گشاید.&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.arshholding.com/images_o/hound/Hound_Poster.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از زبان نمایشی شروع کردیم و در پایان ذکر برخی ویژگی های زبان انتخاب شده برای ترجمه به منظور رفع مشکلات احتمالی خواتننده حین خواندن گفت و گوها ضروری به نظر می رسد. شاید مخاطب در نگاه نخست نوعی عدم یکدستی و ناهمواری هایی در زبان اثر مشاهده کند، در توضیح باید اشاره کنم که با توجه به پویا بودن فرآیند زبان یعنی تناسب ان با موقعیت کنش نمایشی، کوشیده شده متناسب ترین گزینه به عنوان معادل متن در زبان فارسی انتخاب شود، این تناسب البته هم دایره ی وازگان را در بر می گیرد و هم لحن را؛ دو شخصیت منتقد پی در پی لحن عوض می کنند، گاه با زبانی روزمره از تمایلات شخصی، چشم و همچشمی ها، چشم چرانی ها و ... صحبت می کند و گاه به نطق های فاضل مآبانه ای از جایگاهی انتقادی رو می آورند که      لحن شان هم به تناسب از زبان محاوره ی کوچه به زبانی فخیم و پر طمطراق چرخش می یابد. در مورد بازیگران نمایش هم از آن جا که استوپارد در تک تک لحظات این هجویه با همه چیز نمایش شوخی می کند تا آن جا که گه گاه حتا به مضحکه (فرس) نزدیک می شود، زبانی باسمه ای و پر از اغراق گاه حتا با برخی اشتباهات مصطلح دستوری برای شخصیت ها انتخاب شده تا تناسب حفظ شود. بیش از این هرچه ریزبینانه درباره ی ویژگی های زبان به کندوکاو بپردازیم، لذت درک و پذیرش کلیت آن را از مخاطب دریغ کرده ایم، با این همه از ذکر این نکته ناگزیرم که این ترجمه تنها انتخابی ست از بین گزینه های گوناگونی که زبان مبدأ در این اثر پیش روی مان می گشاید، چنان که دیگران در ترجمه ی دیگر آثار استوپارد که طی این سال منتشر شده و در بازی های زبانی از این اثر چیزی کم نداشته گزینه های دیگر را برگزیده اند. هرچند براین بنده گزینه ی دیگری مترتب نبود؛ که این انتخاب پاسخی بود به آن وسوسه ی آغازین (بخوانیدش ذهنیت از پیش ساخته)؛ دستاویزی برای علمای هرمونتیک که در باب آن مداقه ها کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 11:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hound&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>hound</dc:creator>
<guid>http://hound.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چکیده ی نمایشنامه</title>
<link>http://hound.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;B Lotus&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://arshholding.com/images_o/hound/inspector_hound.jpg&quot; align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;B Lotus&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;دو منتقد تئاتر به تماشای نمایشی نشسته اند که آمیزه ای ست هجو آمیز از «تله موش» آگاتا کریستی و «سگ باسکرویل» آرتور کانن دایل؛ دو منتقد از ابتدا و حین پیشرفت نمایش بر صحنه (که ما شاهد هر دو هستیم، عکس العمل های منتقدان و خود نمایش بر صحنه) نسبت به نوع نمایش، بازیگرانش و تقریباً هر چیزی در جهان اظهار نظرهای حرفه ای&amp;nbsp; کلیشه ایِ مسخره ای ابراز می کنند و کم کم پرده از صورت برداشته، نقاب حرفه ای بودن را کنار می زنند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; و هریک درد و دل های حقیر شخصیش را بروز می دهد، یکی نسبت به رقیب نقدنویس و سردبیرش&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کینه ای دیرینه دارد و دیگری اصولاً نسبت به جماعت نسوان بازیگر نقطه ضعف دارد و همین برای خودش و زنش مشکلات عدیده به ارمغان آورده. در کنار این دو اما بر صحنه ی نمایش شاهد رازگشایی قتلی هستیم که در عمارتی دورافتاده به وقوع پیوسته و مهمانان ضیافت گیر افتاده در دل طوفان و بی ارتباط با جهان بیرون، با رفتار مشکوک و روابطی مشکوک تر با یکدیگر، هریک به ظاهر انگیزه ای برای این قتل دارند، با آمدن بازرس پلیس هاند، گره گشایی ها آغاز می شود، پرده ی اول تمام می شود و در فاصله ی بین دو صحنه یکی از منتقدان به بهانه ای روی صحنه ی نمایش می آید و بعد ناگهان نمایش شروع می شود و از قضا نمایش دوباره از آغاز تکرار می گردد، با این تفاوت که این بار دیگر بازیگران جوری رفتار&amp;nbsp;&amp;nbsp; می کنند انگار منتقد بخت برگشته خود یکی از آن هاست و دارد یکی از نقش ها را ایفا&amp;nbsp;&amp;nbsp; می کند، با پیشرفت کار منتقد دیگر هم پایش به نمایش باز می شود و در لحظه ی گره گشایی نهایی با بهره گیری از نقاط ضعف منتقدان، برملا می شود پای خود آن ها هم در این جنایت گیر است. نمایش هجوی ست بی نظیر از نمایش های &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جنایی &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;–&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;B Lotus&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; پلیسی و همه ی کلیشه های آشنای آن ها، با طرح و توطئه ی پیچیده و گذشته از این به سخره گرفتن نقدهای آبکی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تئاتری، و اصلاً به بازی گرفتن کلیه ی اصول کلاسیک جهان نمایش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Sep 2007 07:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hound&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>hound</dc:creator>
<guid>http://hound.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و هنوز جسد کشف نشده...</title>
<link>http://hound.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;EM&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;مطلبی که در زیر می خوانید یادداشتی ست از آقای بهرنگ رجبی&amp;nbsp;در باره ی نمایشنامه ی&amp;nbsp;«بازرس هاند واقی» که پیش از این در روزنامه ی شرق چاپ شده.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;اين&amp;nbsp;كه نمايشنامه استوپارد اثرى است سرخوشانه در شوخى با تئاتر و منتقدان تئاترى و رابطه تماشاگر و اجراكننده تئاتر، احتمالاً تنها گام نخست هر يادداشتى در پرداختن به «بازرس هاند واقعى» مى&amp;nbsp;تواند باشد. اين&amp;nbsp;كه شكل برخورد و مواجهه استوپارد با اين مايه&amp;nbsp;ها چه مفاهيم و شبكه&amp;nbsp;هايى از معانى و استعاره&amp;nbsp;ها برمى&amp;nbsp;سازد و او چگونه موفق مى&amp;nbsp;شود از گذر دست&amp;nbsp; انداختن مدام تمام دستمايه&amp;nbsp;هاى از خود به تفسيرى شگفت&amp;nbsp;آور از ماهيت خلق هنرى برسد نيز چيزى نيست كه در اين سطرهاى نخستين يادداشتى چنين كوتاه بتوان اشاره&amp;nbsp;اش كرد. حتى توضيح اين&amp;nbsp;كه رويكردى همسان كارى كه استوپارد مى&amp;nbsp;كند چه خطرهايى مى&amp;nbsp;توانست دربرداشته باشد و اثر را به كدام ورطه&amp;nbsp;ها بكشاند نيز نمى&amp;nbsp;تواند هدف يادداشتى در ستايش نمايشنامه&amp;nbsp;اى باشد كه سامان فرم آن و هم&amp;nbsp;آهنگى اجزا و موتيف&amp;nbsp;هاى بى&amp;nbsp;شمارش در درون يك كليت نتيجه&amp;nbsp;اى چنين درخشان حاصل داده است. فرض كنيم چاله&amp;nbsp;ها و چاه&amp;nbsp;هايى كه در مسير چنين رويكردى هست برشمرديم و حتى تشريح كرديم كه نمايشنامه&amp;nbsp;نويس چگونه با مهارت و استادى تمام از تك&amp;nbsp;تك اين دام&amp;nbsp;ها گذر كرده و تا به انتها سلامت رفته است، اما در بهترين حالت يادداشت&amp;nbsp;مان چيزى غير اين نتيجه&amp;nbsp;گيرى نخواهد بود كه استوپارد يك الگوى فرمى مشخص و تعريف&amp;nbsp;شده با مخاطراتى معمول و بديهى را با موفقيت پياده كرده است. اين البته كار كم و بى&amp;nbsp;ارزشى نيست اما قطعاً كسى را در مقام و جايگاهى همپايه تام استوپارد نمى&amp;nbsp;نشاند. آن&amp;nbsp;چه توضيح&amp;nbsp;دهنده ارتفاعى است كه استوپارد بر آن جا خوش كرده دست&amp;nbsp;كم بايد شامل گزارشى مختصر از تكنيك&amp;nbsp;ها و ظرافت&amp;nbsp;ها و هوشمندى&amp;nbsp;هايى باشد كه اثر را به اين سامان فرمى رسانده است. اين يادداشت خود گزارشى مختصر از آن گزارش مختصر است. نمايشنامه استوپارد با گفت&amp;nbsp;وگوى دو منتقد تئاتر آغاز مى&amp;nbsp;شود، دو منتقد از دو روزنامه متفاوت كه در ميان جايگاه تماشاگران نشسته&amp;nbsp;اند و منتظرند نمايش آغاز شود. شوخى&amp;nbsp;ها به&amp;nbsp;كنار، شكل پرداخت استوپارد هم از همين ابتدا وجهى كنايى دارد. از همين گفت&amp;nbsp;وگوى نخست نويسنده زمينه&amp;nbsp;چينى&amp;nbsp;هاى حوادث و رخدادهاى آتى را آغاز مى&amp;nbsp;كند؛ به&amp;nbsp; رابطه دو منتقد با هم مى&amp;nbsp;پردازد، به خصايص و خصائل هركدام&amp;nbsp;شان اشاره&amp;nbsp;هايى مى&amp;nbsp;كند، و مايه&amp;nbsp;اى اصلى در شخصيت يكى از دو منتقد را پيش مى&amp;nbsp;كشد و مى&amp;nbsp;پردازد، مايه&amp;nbsp;اى كه در طول نمايش موجب درگيرى مدام اين دو خواهد بود و در نهايت هم نقطه اوج و انجام متن را رقم خواهد زد: عاشق&amp;nbsp;پيشگى و زنبارگى يكى از اين&amp;nbsp;دو. نكته اين است كه اين شكل از شخصيت&amp;nbsp;پردازى، و پرداخت معمول و كلاسيك رابطه&amp;nbsp;ها و پيش&amp;nbsp;زمينه&amp;nbsp;ها دقيقاً ويژگى گونه نمايش&amp;nbsp;هايى متعلق به عصرى پيش&amp;nbsp;تر است، عصرى با نمايشنامه&amp;nbsp;ها و نمايش&amp;nbsp;هايى شبيه آن&amp;nbsp;چه پس از اين گفت&amp;nbsp;وگو بر روى صحنه اجرا خواهد شد. و استوپارد حالا يكسر به راهى متفاوت مى&amp;nbsp;رود؛ آن نمايشى كه ما و دو منتقد بر صحنه شاهدش هستيم، اساساً نمايشى كلاسيك نيست بلكه بيشتر هجويه&amp;nbsp;اى مدرن را مى&amp;nbsp;ماند بر سازوكار آن نوع نمايش كهنه و قديمى. استوپارد هوشمندانه از تأكيد بر نابلدى و باسمگى اجزا و پرداخت نمايش پرهيز مى&amp;nbsp;كند، صحنه را جورى نمى&amp;nbsp;چيند كه انگار نادانى&amp;nbsp;ها و اشتباهات بازيگران و كارگردان&amp;nbsp; و نويسنده موجب پديد آمدن چنين معجون مفرحى شده، بلكه نمايشى مى&amp;nbsp;آفريند كه انگار نويسنده&amp;nbsp;اش آگاهانه قصد دست&amp;nbsp;وپنجه&amp;nbsp;نرم&amp;nbsp;كردنى سرخوشانه با فرمى سنتى داشته، و چه نكته&amp;nbsp;اى كنايى&amp;nbsp;تر از اين&amp;nbsp;كه در تمام طول پرده نخست و تابه&amp;nbsp;انتهاى آن هم هيچ&amp;nbsp;يك از شخصيت&amp;nbsp;هاى نمايش متوجه جسدى نمى&amp;nbsp;شوند كه جلوى روى&amp;nbsp;شان بر زمين افتاده. استوپارد خودش عبارتى درخشان هم بر توضيح صحنه پس از پايان پرده نخست ضميمه كرده: «با اين صحنه كه آبستن وقايعى بس مهم بود، پرده اول به پايان مى&amp;nbsp;رسد و جسد هنوز كشف نشده.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در طى اين پرده دو منتقد هرازگاه اظهارنظرهايى منتقدانه درباب سير نمايش مى&amp;nbsp;كنند و مى&amp;nbsp;كوشند برپايه الگوهاى رايج ادامه نمايش را حدس بزنند اما در اغلب موارد ايده&amp;nbsp;هاشان بيراه است و به وقوع نمى&amp;nbsp;پيوندد. ايده&amp;nbsp;&amp;nbsp;ها بيراه است چون نمايشى كه بر صحنه درحال اجراست اساساً آن&amp;nbsp;جور نمايش كلاسيكى نيست كه آن&amp;nbsp;ها انگارش مى&amp;nbsp;كنند و فكر مى&amp;nbsp;كنند تمامى سازوكارش را از بر دارند بلكه چنين مناسبات و روابطى اتفاقاً در جهان نمايشى خود دو منتقد جريان دارد. استوپارد با ظرافت تمام و از طريق ترفندى مكانى (اين&amp;nbsp;كه دو منتقد كنار ما و در جايگاه تماشاگران نشسته&amp;nbsp;اند) ما را فريب مى&amp;nbsp;دهد كه در باورمان اين دو را از جنس جهان گرداگرد خودمان بدانيم و نمايش بر صحنه را از جنس كليشه&amp;nbsp;هاى نمايشى عصرى به &amp;nbsp;تاريخ&amp;nbsp; پيوسته و به &amp;nbsp;زوال &amp;nbsp;رسيده. درحالى&amp;nbsp;كه ماجرا دقيقاً عكس اين است؛ از نيمه&amp;nbsp;هاى نمايش دو منتقد به&amp;nbsp;نوبت از جايگاه تماشاگران مى&amp;nbsp;روند و پا در صحنه مى&amp;nbsp;گذارند، و چيزى كه با خود به درون صحنه مى&amp;nbsp;برند و به نمايش تزريق مى&amp;nbsp;كنند فنون و قواعد و مناسبات حاكم بر جهان نمايش&amp;nbsp;هاى سنتى است. از اين&amp;nbsp;جا به&amp;nbsp;بعد است كه -به&amp;nbsp;تدريج - آن جهان هجوگونه تبديل به نمونه&amp;nbsp;اى واقعى از همان موضوع هجو مى&amp;nbsp;شود، اما ما هنوز با يك هجويه مواجهيم. تفاوت اين&amp;nbsp;جاست كه تا پيش از ورود دو منتقد، نويسنده فرضى نمايش در حال &amp;nbsp;اجرا داشت همه&amp;nbsp;چيز را هجو مى&amp;nbsp;كرد و حالا نويسنده واقعى كل نمايشنامه تام استوپارد دارد اين&amp;nbsp;كار را مى&amp;nbsp;كند. پيوند دادن دو تكه&amp;nbsp;اى كه تا اواسط نمايش مجزا از هم&amp;nbsp;اند (گفت&amp;nbsp;وگوى دو منتقد و نمايش درحال اجرا) نيز جز از اين طريق نيست. استوپارد مرزى بين دو سوى قصه مى&amp;nbsp;كشد اما با استادى كارى مى&amp;nbsp;كند كه ما در نخستين برخورد با هريك از اين&amp;nbsp;سوها، در شناخت و فهم&amp;nbsp;&amp;nbsp;شان به اشتباه بيفتيم. و اين هنوز يكى از ظرافت&amp;nbsp;هاى متن استوپارد است، يكى از بى&amp;nbsp;شمار. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV class=detail2&gt;&lt;FONT size=3&gt;ماخذ : &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sharghnewspaper.com/850213/html/vk3.htm&quot;&gt;http://www.sharghnewspaper.com/850213/html/vk3.htm&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Sep 2007 07:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hound&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>hound</dc:creator>
<guid>http://hound.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا نه ...</title>
<link>http://hound.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 119px; HEIGHT: 151px&quot; height=184 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://arshholding.com/images_o/hound/stoppard.jpg&quot; width=113 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای همه چیز کمی زود است. کمی هم از کمی بیش تر. به ویژه برای این بازی های وبلاگ راه انداختن و  غیره. با این همه چرا نه. اگر هیچ چیز آماده ساختن نمایشی برای اجرا در اختیار تو نیست دستکم یک عدد وبلاگ ناقابل را که دیگر کسی        نمی تواند ازت دریغ کند و حالا که همچین پس به وبلاگ نمایش «&lt;STRONG&gt;بازرس هاند واقعی&lt;/STRONG&gt;»خوش آمدید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;STRONG&gt;بازرس هاند واقعی&lt;/STRONG&gt;» نمایشنامه ای ست از &lt;STRONG&gt;تام استوپارد&lt;/STRONG&gt; و ترجمه ی&lt;STRONG&gt; امیر امجد &lt;/STRONG&gt;که تمرین آن برای اجرا در جشنواره ی تئاتر فجر یک هفته ای ست شروع شده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;امیر امجد خود کارگردانی نمایش را برعهده دارد و فهرست بازیگرانی که تا این لحظه قطعی به نظر می رسند به قرار زیر است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;خسرو احمدی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;سوسن مقصودلو&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;مهشاد مخبری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;علیرضا محمدی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;وحید آقاپور&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;حسن تسعیری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;امیر قنبری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;مانیا بنی هاشمی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دستیار کارگردان:&lt;/STRONG&gt; محمد بنان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt; طراح صحنه:&lt;/STRONG&gt; رضا شاپورزاده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; لازم به توضیح است این نمایشنامه در سال ۸۴ توسط انتشارات نیلا به زیور طبع یا یک همچه چیزهایی آراسته شده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Sep 2007 07:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hound&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>hound</dc:creator>
<guid>http://hound.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
